شهید احمد زرعی کار

نام : احمد

نام خانوادگی : زرعی کار

نام مادر :

نام پدر : میرزا حسین

تاریخ تولد : ۱۳۴۸

محل تولد : تهران

وضعیت تاهل : مجرد

میزان تحصیلات :

سن : ۱۹ سال

تاریخ شهادت : ۱۳۶۷/۲/۲۶

محل شهادت : ارتفاعات شیخ محمد

عملیات : بیت المقدس ۶

گردان: حضرت علی اکبر(ع)

یگان خدمتی : لشکر ۱۰ سیدالشهدا علیه السلام

مزار:

خاطرات
  • حاج اکبر اسماعیلی (همرزم شهید):

احمد؛ بیسیمچی بود. من و احمد با هم در یک چادر بودیم. او بسیار بسیار کمرو بود.

یک دوست داشتیم به نام حسن رضاییان. اهل لویزان بود. حسن همیشه به من می گفت: این احمد شهید می شه. من هم می رفتم به احمد می گفتم: احمد اگه شهید شدی منو شفاعت کنی ها… او هم می گفت: برو ببینم.

نمازهایی که می خواند و سجده هایی که می رفت، حرف نداشت.

 

  • پدر شهید :

ساک احمد را بعد از شهادتش دوستانش آوردند. در آن یکی دو دست لباس و ساعت احمد است بعلاوه تقویم سال ۱۳۶۷ با عکس امام خمینی و دفترچه دستنوشته احمد که مطالب مربوط به تجوید قرآن را در آن نوشته، چند رسید کمک به جبهه و چند جلد کتاب شامل: توضیح المسائل امام خمینی، آفات زبان، ۱۵۰ سخن از معصومین، جزوه اخلاق رزمی و آموزش بعضی سلاح ها، نمازهای مستحبی و… است.

در یکی از نامه هایش فقط یک جمله نوشته:

با عرض سلام، از شما تقاضا دارم برای پیروزی رزمندگان اسلام دعا نمائید.

یک کاغذ تلگراف صلواتی هم در ساکش هست که در آن نوشته شده:

بعد از سلام، سلامتی خود را به اطلاع شما می رسانم. نگران نباشید. احمد زرعی کار

احمد در مجتمع رزمندگان جبهه هم درس می خواند و کارت آن در وسایلش دیده می شود.

یکبار احمد خیلی دیر کرده بود. ما راه افتادیم رفتیم اهواز. از اهواز هم به دزفول رفتیم. آنجا گفتند: احمد رفته به اردوگاه کوثر. رفتیم کوثر. گفتند از اینجا رفت یگان دریایی. رفتیم اندیمشک. سواری گرفتیم رفتیم پایگاه. آنجا هم گفتند رفته. نتوانستیم ببینیمش. همین که فهمیدیم حالش خوب است، خیالمان راحت شد و برگشتیم شهرمان.

احمد در ۱۹ سالگی شهید شد.

در وصیتنامه اش نوشته بود:

بعد از تقاضای عفو و بخشش برای من ۱۰ روز نماز که ۵۰ روز آن شکسته بوده بخوانید و تمام اموالی را که دارم به ازاء ۷۰۰ تومان به جبهه های جنگ اهدا کنید.

بعد از شهادتش رفتم گلپایگان، از دفتر آیت الله موسوی گلپایگانی برایش نماز و روزه خریدم؛ یعنی افراد متدین برایش نماز خواندند و روزه گرفتند.

او در کارهایش خیلی دقت داشت. اهل ریا نبود. با دل و جان کاری را می کرد.

نمایه محتوا : آرشیو سایت گردان حضرت علی اکبر(ع)

سایر شهدا

درباره شهید

اشک شوق

درباره شهید مجید آخوندزاده ۷ ساله که بود، پدرش را از دست داد. مادرش بافندگی می کرد و روزگار می گذراندند. مجید برای یاد گرفتن

درباره شهید

هنر رسول

هنر رسول درباره شهید رسول کشاورز نورمحمدی به روایت برادر شهید برادرم دو سال بیشتر نداشت که پدرمان از دنیا رفت و ما را تنها

درباره شهید

نشان از بی‌نشانها

درباره شهید مهدی محمدصادق به روایت برادر شهید یک روز که خواهرم برای خرید به تعاونی مسجد رفته بود، دیده بود چند نفری گعده گرفته‌اند

درباره شهید

هدایت در صحنه

درباره سردار شهید بهمن محمدی نیا به روایت هم‌رزمان عراق پاتک سختی در منطقه داشت. سردار بهمن محمدی‌نیا آمد و به ما گفت: «بچه‌ها از

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

HomeCategoriesAccountCart
Search